![]() |
![]() |
|
| دغدعه های من و ديگران در غربت |
|
اول صبح دلم گرفته بود. مثل شبح سرگردان از پشت پنجره آویزان شده بودم و به همسایه مان نگاه می کردم که داشت با حوصله بسته های دانه و نان حاضری را تو لانه پرندگان می گذاشت. دیدم گلابی بزرگ سیمی تو خالی هم از بالای ساقه ها نصب کرد و تویش هم سیب گنده ای جا داد که گنجشگ ها بیان و نوک بزنن پیش خودم گفتم مثلا آخر بهاره و دونه که باید فراوون باشه. به این فکر کردم که تا حالا من به چند گنجشک و پرنده دونه داده ام سراغ بسته حاضری دانه ها رفتم تا از بین شاخه های کاج اویزونشون کنم
تو حال و هوای گنجشکای خوش شانس اون ور پنجره بودم که تلفن با صدای بلندی زنگ زد و زهره ام آب شد. نزدیکش ایستاده بودم خوب. گوشی رو زود برداشتم تا بچه از خواب نپره البته دیر شد. پسردایی ام از ایران تماس می گرفت آنقدر جا خوردم و خوشحال شدم که حد نداشت اونی که زنگ می زنه و حال کسی رو در خارج از وطن می پرسه نمی تونه درک کنه که حرکتش چقدر قشنگ و اثر بخشه. یه تلفن ساده ده دقیقه ای می تونه یاد یکی باندازه که هنوز کسایی هستن که بهش فکر می کنن و دوستش دارن. نویسنده شهیر دانمارکی کارن بلکسن در یکی از رمان هاش می نویسه که نامه ای که آدم در غربت دریافت می کنه می تونه ارزش زیادی داشته باشه. کسایی که فیلم افریقای من را دیده ان کارن بلکسن را بجا می آرن. در جایی از رمان زن محلی در حال مرگ است و از کارن می پرسه چه کاری می شه برای زن مریض کرد او هم میگه تازگی نامه ای از پادشاه وقت دانمارک گرفته اگه بتونه کمکش کنه و زن با خوشحال نامه را می گیرد و روی دست ها و چشم زن مریض می کشه و می گه نامه ای که از راه دور اومده می تونه روح خسته رو شفا بده در هر حال اونایی که تو خارج فامیلی دوسی آشنایی دارن منتظر تماس اونا نباشن گاهی می شه با یک تماس ساده کوتاه دو خط نوشته یه ایمل و گاهی اس م اس دل غربت نشین را شاد کرد دیروز در اخبار دانمارک شنیدم که دولت تصمیم گرفته قانون پیشنهادی جدید مجازات نوجوان ۱۴ تا ۱۶ ساله را تصویب کنه مضمونش اینه که اگر افراد در این سن مرتکب خلافی بشن که حتما باید مجازات بشن زندان آنها به تعطیلات اخر هفته منتقل می شه و روزهای دیگه می تونن مدرسه برن و خونه شون برگردن. با داشتن دست بند زنگ دار هم می توان آنها را کنترل کرد وزیر دادگستری دانمارک که خانم تشریف دارن گفتن البته چیزی برای نوجوان بدتر از محرومیت شرکت در جشن و پایکوبی اخر هفته دوستان و انجام تکالیف مدرسه در روزهای معمولی نخواهد بود پیش خودم گفتم اینا عجب پخمه ان اگه می خوان کارخونه ادم سازی شون درست کار کنه باید بیان ایران و دوره ببینن چطوری نوجوان ما در زندان بزرگسالان اسیر می شه و هزار و یک خطر تهدیدش می کنه تازه منتظرن به سن قانونی برسه تا مثل درخت توت تکونشون بدن تا بریزن رو زمین و له شن.
اینم یه عکس خوشگل از پردریایی که پروانه شکار می کنه
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 0:44 توسط الناز. ح |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 |
| پیوندها |
|
کلبه ادبی ترجمه شعر داستان مرتضی کربلایی لو انجمن عشق سرا نشر البرز خوشه ای ارزو وبلاگ های بروز شده قصر نیوز |
|
RSS
|